نشستم دارم سریال مدینه رو می بینم!.. خاطرات امروزمو می نویسم... و مطالب وبلاگ "سمیرا" رو میخونم! حال خودمو نمی فهمم...دل تو دلم نیست...هیجان دارم! فقط بخاطر اینکه یه سمیرا پیدا کردم!!!!!!! خدایا کی میتونه حس و حالمو درک کنه؟! تو باز هم یه تابلوی راهنما واسم گذاشتی قوربونت برم که همیشه یه کاری می کنی تا بدونم هنوزم کنارمی.قلب

"مزه ی زندگی یک دانشجوی دکتری"اسم وبلاگ جدیدیه که پیداش کردم وسمیرا دختری که همین چند روز پیش کارهای اپلای کردن اش ok شده... ویزاش هم اومده ...وسیله هاش هم خریده... آگوست هم پرواز داره واسه امریکا! همه ی این ها یعنی"ناممکن وجود نداره"هورا

مبارکت باشه دکترجونچشمک