Dear diary…

دفتر خاطرات عزیزم...

بالاخره با هزارتا سلام و صلوات برنامه ی هفتگی ام واسه تابستون  okشد:هورا

شنبه: یوگا(که واقعا دوسش دارم)قلب

یکشنبه:آزمایشگاه(که به احتمال90٪کنسل بشه آخه جناب واسطه هم نتونست کاری کنهناراحت در عوض پیشنهاد کار توی آزمایشگاه خودش رو داد که فعلا واسه من رفتن به تهران غیرممکنهکلافه)

دوشنبه:زبان

سه شنبه:دانشگاه( از 8صبح تا7عصر!!!!با برنامه ی کاملا متنوع که توی یکی از پستها درموردش نوشتم!!!!!!!!!!!)

چهارشنبه:دانشگاه(دقیقا مثل دیروز!)

پنجشنبه:زبان

جمعه:استخر

اینم از تابستون93(!)خب من که راضی ام فقط یه کمی نگران مادرگرامی هستم که اونم نگران منه!!!!!! میگه یه وقتی هم واسه نفس کشیدنت بذار!!!!!!!! یه بار جدی اعتراض کرد و خواست مورد اولی رو حذف کنه و مورد دومی رو هم به تعویق بندازه که منم جدی گفتم "چرا میخوای برنامه هامو عقب بندازی؟؟عصبانی " گمونم یه کمی بیش از حد جدی گفتم اخه بیچاره دیگه چیزی نگفت ورفت رو نیمکت ذخیره نشست!چشمک

می دونم خیلی خسته میشم ولی خداجون خودش شاهده که چقدر این خستگی رو دوست دارم .اوپس داشت یادم میرفت این ترم هم معدلم رفت تو گروه "الف" خوشحالم...خیلی زیادلبخند.اخه به خودم قول داده بودم. حقش بود که یه پست جداگونه واسش میذاشتم ولی دیگه حسش نیست ـصرفا واسه جریان کنسل شدن ازمایشگاهگریهـ