گاهی دلاور احساس میکند که انگار همزمان 2 زندگی دارد!

در یکی از انها موظف است تمام کارهایی را که دلش نمیخواهد انجام دهد و برای ایده هایی که به انها اعتقاد ندارد مبارزه کند...

اما زندگی دیگری هم وجود دارد و او آن را در رویاهایش کشف می کند.

دلاور اجازه می دهد که این دو زندگی به هم نزدیک شوند.فکر میکند:

پلی وجود دارد که آنچه را که انجام میدهم به آنچه که دوست دارم انجام دهم می پیوندد.

به تدریج رویاهایش بر زندگی روزمره اش چیره میشوند و در ان هنگام پی می برد که برای آنچه که همیشه میخواست آماده است.

آن گاه تنها چیزی که لازم است قدری جرات است و 2 زندگی او با هم یکی می شوند.

پائولوکوئیلو/