از همین امروز رسما تابستون وحشتناکم شروع شد! رفتم و توی کلاسهای کانون زبان شرکت کردم دو سال وقت دارم واسه گرفتن تافل...یه کمی استرس دارم ولی روهم رفته همه چیز رو به راهه! کلاسای یوگا و ترم تابستونه ی دانشگاه هم سفت و سخت سر جای خودشون هستن! واسه اینکه این تابستون زیر حجم فشرده ی برنامه هام له نشم باید کارای استخر( یه روز توهفته) رو هم ok کنم!!!

به خودم فکر می کنم و می بینم بعد از اون همه پستی و بلندی ها و بعداز اون همه احساسات وحشتناکی که تجربه کردم هنوز هم میتونم برنامه بچینم و لبخند بزنم!

من اینجام...می تونم دوباره آرزویی داشته باشم( وهیچکس نمی دونه که من وقتی آرزویی دارم  "قطعا" بهش می رسم )

هی رفیق...من دوباره منطقه ی امن خودم رو ساختم