این دقیقا چیزیه که من هر روز بارها و بارها به خودم یادآوری میکنم وفکر میکنم این نکته ی خیلی خیلی مهمیه که ما نسبت به کاری که میخواهیم تمام و کمال انجامش بدیم واقع بین باشیم:یول

خیلی مهم است که برای هر جایی که اقدام می کنید، نسبت به آنجا آگاهی کافی داشته باشید. خیلی از افراد فقط به "آمدن" به آمریکا فکر می کنند، نه "زندگی" در آمریکا. به همین علت بعد از فتح تمام قله ها و آمدن به آمریکا به این نتیجه می رسند که چیزی که "فکر می کردند" با چیزی که "واقعیت دارد" فاصله زیادی دارد و به همین دلیل دچار سردرگمی های زیادی می شوند. تعدادی از این افراد سال ها میزان زیادی از انرژی و زمان خود را در کشاکش رفتن یا ماندن صرف می کنند. حتی تعدادی از این افراد به ایران بر می گردند و به دلایل متفاوت از برگشتن به ایران هم پشیمان می شوند. واقعیت این است که امریکا نه بخشی از فیلم هالیوودی ست و نه آن بهشتی که داخل مهمانی ها و پارتی ها از آن صحبت می شود. یک نگاه واقعی، نگاهی ست که هم جنبه های مثبت و هم جنبه های منفی را دربر داشته باشد. آمدن به آمریکا یا هر کشور دیگر و ماندن یا برگشتن، مسئله ای ست که تا بیشتر به جنبه های شخصیتی و خودشناسی افراد بستگی دارد و نمی توان نسخه کلی برای آن پیچید. مسلماً چیزی هم نیست که در مورد آن بتوان از فاصله دور و بدون تجربه کردن محیط تصمیم گرفت. زندگی بعد از مهاجرت به کشور دیگر متوقف نمی شود، بهشت هم نمی شود بلکه وارد دوره جدیدی می شود و برای گذر از این دوره جدید به مهارتهای دیگر نیاز است. گاهی حتی کیفیت زندگی مهم می شود چون بین ساکن جایی بودن یا زندگی کردن در آنجا تفاوت است. یک راه لمس کردن زندگی ایرانیان در خارج مطالعه وبلاگهای شخصی آنهاست.