جالبه که هر روز بچه های بیشتری رو پیدا میکنم که کارای بورسیه شون okشده یا به طور اتفاقی به وبلاگ ایرونی هایی بر می خورم که تو امریکا دارن تحصیل می کنن... آه خدایا عاشق این همه نشونه های قشنگتم!ماچ

دلم پیشرفت می خواد... دلم حریص شده... این روزها همه ی دوست داشتن های دست و پا گیر روپس می زنه...منم کاری بهش ندارم...میذارم کار خودشو بکنه!!!!!

نقشه هامو دوباره ولو می کنم روی افکارم! همشون متمرکز میشن رو درسام...نمرات بالا...فارق التحصیلی با رتبه ی بالا... بورسیه ی آمریکا...مدارج بالاتر...پژوهش های پررنگ و استقلالی از جنس فولاد! حتی اگه هزاربار هم این نقشه ها رو دوباره و هزار باره مرور کنم...زیر و رو کنم ...پاک نویس کنم  بازم هیچ رنگ و بویی از عشق توشرپیدا نمیکنم... عشق رو عین یه بومرنگ رها کردم!!!شاید...شاید سالیان دراز بگذره و اون حس آشنا برگرده...یا شاهزاده ای سوار بر اسب سفید رویاها از راه برسه!!!!!!!!!!!!!!!!!نیشخند

مگه نه اینکه من Aneی قصه هام؟! حالا فرقی هم نمی کنه که این واژه ی جالب با "ق" نوشته شه یه با "غ"! (Aneی "قصه" ها...Aneی "غصه" ها!)

دنیا هر روز و هر لحظه باهامون بازی می کنه پس باید بازیگر ماهری بود...اگه نخوای بازنده باشی عشق نباید جزیی از این بازی باشه./

دست نوشته ی پیوند شده از

دوشنبه

روز تولد من

9/jun/2014

من یه سال به هدفم نزدیک ترشدمچشمک