با عجله یه رژ مات میزنم و یه تیپ اسپورت و کلاه و کوله ی سفید همیشگی! میرم دنبال کارای گواهی مامان...
خنکای مطبوع بانک  ملی اون هم تو همچین روز گرمی باعث میشه یه لبخند کوچولو بیاد سراغم!لبخند
 از پله ها میرم بالا قبل از اینکه نوبتم شه فرم واریزرو پر میکنم.
این همه فیش 1000تومانی لبخند کوچولومو کش میدهاز خود راضی! و انگار که کار خودشو هم کرده چون برخلاف همیشه اینبار خیلی زود نوبتم میشه!بازنده
حالا با یه لبخند بزرگ و واقعی(!!!!!!)9تاااااااا فیش واریز رو میذارم روcounter...یه مرد میانسال نشسته پشتش...ازش میپرسم جلوی چند تا از دریافت کننده ها فقط نوشتم راهنمایی و رانندگی درسته؟؟
اون هم با یه خنده ی طویل(!)میگه جوونها همیشه باید متفاوت باشن و این خیلی خوبه که هنوز هم از این جوونا پیدا میشهابروتعجبسوال!!!!!!!!!!!!!!!!!!برگ اول فیش ها رو تحویلم میده و میگه موفق باشی!
وقتی پله هارو با شیطنت زیرپوستی یکی در میون میام پایین به حرفش فکر میکنم...نمیدونم منظورش از تفاوت تیپم بوده یا سوالی که پرسیدم و یا این سرخوشی بی دلیل؟!!!!!!
به یاد چند روز پیش می اوفتم که استاد میگفت جهان به سمت بی نظمی پیش میره مثل زنگ زدن آهن که واکنشی برگشت ناپذیره و هزاران اتفاق روزمره ی دیگه! که من همون لحظه این نظریه رو در مورد کارهای روزمره رد کردممنتظر!!!!!!!!!و دقیقا از همون لحظه  سرخوشی های بی دلیل گاهی میان سراغم که احتمالا نشونه ی شروع یه دیوانگی تازه ست!ساکت
 این هم رابطه ای که امروز واسش پیدا کردم:
"سرخوشی های بی دلیل ارتباط مستقیمی با متفاوت بودن از سایرین دارد!"قهقهه