چندروزی از بازگشت من به خانواده ی بزرگم (هلال احمرخودمون/ همون صلیب سرخ جهانیقلب) میگذره...گروه ما توی مسابقه ی احیا و حمل مصدوم okبوده و رفتیم واسه دور بعدی!بازنده

و اما من که حدود 9 ماهی میشد اصلا فعالیت های امدادی نداشتم حسابی با گرفتگی عضلاتم مواجه شدم...نگران

طی یه سری عملیات فوریتی پزشکی(!!!!!)یه آمپول شل کننده عضلات برای خودم تجویز کردم!یول

قبلا خیلی شنیده بودم که بعضی ها خودشون آمپول رو تزریق می کردن ولی اینبار خودم تجربه اش کردم!!!!!!!تعجب

خیلی خنده دار بود چون قبلش مجبور شدم برای پیدا کردن محل دقیق تزریقم(سوال!!!!) با خودکار یه معادله ی چند مجهولی و یه رسم خوشگل رو تنم

داشته باشم!قهقهه

البته به نظرم خیلی هم جسارت میخواست.حالا اینکه این جسارت از کجا پیدا شده...همیشه موقع باز کردن در بطری ها که معمولا کاریست بسی دشوار یه غیرت عجیب و غریب مسخره ای میاد سراغم که آره...حتما باید "خودم" بازش کنم!متفکر!!!!!!!این بار هم از همون غیرت ها اومده بوده سراغم و قبل از اینکه سرکوب بشه انجامش دادم!نیشخند