به دفتر خاطرات عزیزم نگاه میکنم و به حرفای دیانا فکر میکنم! صرفا برای دل خودم و ثبت لحظه هام به عنوان ذخیره ای برای روزهای غربتم مینویسم؟!متفکرتا به امروز شاید همینطور فکر میکردم ولی حقیقت اینه..."نه"...جدا از همه ی این دلایل وقتی به نوشته ها فکر میکنم همه ی افعال به کسی یا کسانی خطاب میشن و این نشون میده که من ناخوداگاه خواستم این لحظات ثبت شده رو با کسی یا کسانی قسمت کنم!!!فهم این حقیقت کمی عجیب و خیلی جالبه!به نظر می رسه ذهن ناخداگاه من تنهایی رو پس میزنه!افسوس

آره...

اون قبلا هم این کار رو کردهنگران

یعنی من رو به دو قسمت تقسیم کردهتعجب ...روح دختری که اسمش aneست ودرتموم مراحل زندگی ام حضور داره وگاهی اونقدر زیباست که میشه ستایشش کرد!قلب...و جسمی خسته که هرگز نتونسته خودش رو ستایش کنه(شقایق بیچاره ی منناراحت)

ضمیر ناخداگاه من در حال تغییره و من میتونم درکش کنم!!!!!!

/دست نوشته پیوند شده.