زندگی کردن با تکه ی کوچیکی از خاطراتت که مثل بمبی زندگی ات رو به نابودی کشیده و در عین حال بی توجه بودن به اون شجاعت و جسارت زیادی رو می طلبه.

و امروز من برای ثبت لحظات زندگی جدیدم دوربینی رو توی دستهام میگیرم که از عمق زندگی قدیمی من اومده!!!!دوربینی که زمانی لحظات پراز عشقی رو به ثبت رسونده...حتی همین الان که درباره اش می نویسم پر از تردیدم!

3سال میگذره ...3سال تموم این هدیه ی کذایی جایی لابه لای وسایل قدیمی خاک میخورده!

به خودم میگم هی aneنمیتونم بفهمم چرا مجبورم کردی که اینطور بی پروا برم سراغش و حتی از داشتنش به وجد بیام!

به هر حال گذشته ها گذشته و من یاد گرفتم برای خاطرات مرده و عشق های اشتباه زندگی ام عزادار نباشم...به قول امریکایی ها not any more

خب دوربین عزیز به زندگی جدیدمن خوش اومدی.