روی تخت نشستم وچیز مینویسم و فکر میکنم! یولمامان میاد تو و گلی زیبا توی دستشه میخنده و میگه تقدیم به دختر گلم!اون مثل همیشه به من ایمان داره و از حالا هر روز نگران رفتنمه و در عین حال یه مشوق پر رنگ .میتونم بفهمم که یه مادر یه ازخود گذشته ی تمام عیارهناراحت!!!!! دوستت دارم مامانم.قلب