بعد از یک نصفه روز درسی پرمشغله بالاخره کلاسهایم رهایم میکنند!!!!اوه همین 72ساعت پیش بود که 1 ست لباس ورزشی دوست داشتنی سر راهم سبز شد

 به یمن لیست بلند و بالای آزمایشگاه های این ترم شهریه ی ناچیز بنده گویی یک شبه ره صدساله را پیمودنگران!!!!و حتی دوستان را به فکر ثبت این رقم نجومی در کتاب گینس واداشتنیشخند!!!!!!!!!!قطعا نمیخواهم درخواست دیگری داشته باشم ولی میدانم که ناخوداگاه شروع به جذبش میکنم می دانم که: "روز شبه با همان لباس در باشگاه خواهم بود"!!!!!!!!!!!!!تعجب

10صبح روز بعد پول لباس ورزشی ـدقیقا به همان مقدارـبه دستم میرسد! بدون اینکه درخواستش کنم به من داده میشود!!!!!!!!!تعجبتعجبتعجب

برای هزارمین بار نمیتوانم که غافلگیر نشوم.در واقع من اصلا سفت و سخت به ان نچسبیده بودم فقط ناخوداگاه در ذهنم تصورش میکردم! درست مثل دانشگاه emore با همان درختان بزرگ و همان سنگ فرشهای آجری رنگش!قلب

بعداز 9ساعت کار درسی پرحجم از دانشگاه دل میکنم و .... پیش به سوی لباس موردنظر!

چشمم به lemon  روی لباس می افتد به یاد میاورم که دوست نیمه خیالی یسنای عزیزهم به همین اسم بوده. بدون اینکه خستگی یک روز پر حجم را حس کنم لبخندی میزنم و به همراه لباس دوست داشتنی جدیدم به خانه برمیگردمچشمک.

کاینات هرروز منتظر درخواست هایمان است فقط کافی است که واقعا بخواهیم!به همین راحتیلبخند

قلب