طبق معمول در سالن کامپیوتر دانشگاه نشسته ام به انتظار کلاس فیزیولوژی و چسبیده ام به وب گردی های همیشگی!!!!!!با صدای ارام مازیار فلاحی و تلخی مطبوع نسکافه ام حال خوشی به سراغم می اید! به یاد سمیرا میوفتم و بعد مدتها سری به وبلاگش میزنم...آخرین پستش را میخوانم و لایک میکنمبازنده

(الان ساعت 22:35 سه شنبه 21 اکتبر هست.

امروز حوالی ساعت 16:30 وقتی که انجام اون کار سخت تمام شد، دیگه نتونستم تو آفیس بشینم و ترجیح دادم که برگردم خونه. البته یه سری مقاله ها رو هم پرینت گرفتم و با خودم آوردم. سر راه رفتم فروشگاه Safeway برای خرید. صرفا پنج قلم چیزی خریدم برای اینکه سه چهار روز قبل خرید کلی کرده بودم. امروز تو فروشگاه در بین اجناسی که بدلایل مختلف با نصف قیمت عرضه میشن، قوطی رب گوجه فرنگی هم بود که قیمت واقعیش 1.6 دلار بود. مشکل این قوطی رب این بود که بدنه اش کمی تورفتگی داشت و برای همین با نصف قیمت می دادن. اون قوطی رب رو من برداشتم و البته به همراه کاهو، هویج، برنج و یک گالن شیر (3.8 لیتر) رفتم که پولشون رو حساب کنم. وقتی حساب کردم و از فروشگاه خارج شدم، یه لحظه به ذهنم رسید که فاکتور خریدها رو نگاه کنم. فاکتور رو که نگاه کردم، متوجه شدم که فردی که لوازم من رو شمرد، قیمت رب رو با من کامل حساب کرده و برچسب 50% قیمت که روی اون زده شده رو ندیده. از طرفی شیر رو هم اصلا به حساب نیاورده و پولش رو نگرفته (شیر 3 دلار بود). با این وضعیت دوباره برگشتم به فروشگاه و رفتم پیش همون متصدی و بهش گفتم که پول شیر رو نگرفتید، اون هم با خوشرویی تمام گفت، مشکلی نیست و برو!! در این لحظه بنده کلی کیفور شدم و دیگه روم نشد بگم قیمت رب رو با من کامل حساب کردید!

خلاصه اینکه امروز این آقای آمریکایی من رو مرام کُش کرد، اساسی!!

(البته مشابه چنین ماجرایی برای آقای ع در یک ایالت دیگه اتفاق افتاده بود و همچنین برخی اقوام دور نیز که رفت و آمدی به آمریکا دارن، این موضوع رو تا به حال عنوان کرده اند)

یه چیزی که بعد ا زگذشت سه ماه، من از رفتارهای اجتماعی آدم هاشون حس میکنم، اینه که مردم شون همدیگه رو دوست دارن. نمیخوان سر هم کلاه بزارن یا همدیگه رو آزار بِدَن، برخلاف این روزهای ایران که متاسفانه افرادی با شیشه آب دنبال دخترها میکنن و هرهر میخندند!

الان که فصل پاییز شروع شده و هوا رو به سردی هست، لباس های پاییزی و سوئیشرت ها رو حراج میکنن، باز هم برخلاف ایران که اول فصل همه چیز قیمتش دوبرابر هست، حتی اگر اون جنس از سه سال قبل تو انبار مغازه مونده باشه!

راستش حس میکنم که مشکل جامعه ما بخشی اش برمیگرده به همین بحث های مذهبی؛ اینکه مردم رو به سه گروه عقیدتی، اهل دین، بی دین و گروه وسط این دو (نه اینوری و نه اونوری!) تقسیم می کنند و این طور به گروه ها، مخصوصا دو گروه اول، القا میشه که افراد اون گروه های دیگه آدم های به دردنخوری هستن و قابل اعتماد نیستن و شاید یه جورایی حس منفی در افراد نسبت به گروه های دیگه ایجاد میکنن! لازم به ذکر هست که این حس دقیقا در افراد هر دو گروه اهل دین و بی دین وجود داره؛ مثلا افرادی که بسیار پایبند به دین هستن، افرادی رو که قید و بند مذهبی ندارن رو باعث بدبختی جامعه (طلاق و سستی بنیان خانواده و حتی اخیرا وقوع زلزله) میدونن و بالعکس اون هم صادق هست. من شخصا فکر میکنم اگر روزی جامعه ما که خودمون تشکیل دهنده اون هستیم، اونقدر رشد بکنیم که فارغ از بحث هایی که از طرف نظام و سیاسیون مطرح میشه، به عقاید همدیگه در مورد دین احترام بذاریم، جامعه مون شکل قشنگ تری به خودش میگیره و میشه منتظر روزی بود که مردم ما هم همدیگه رو دوست داشته باشن نه اینکه تا میتونن همدیگه رو چپاول کنن!)