ایران گردی94

اصفهان

اینکه زاینده رود احیا شده دروغ محض است! و این چیزی که مثل عکس من مدام در TVمیبینیم هم همینطور !!!!این فقط یک سمت پل میباشد ! انگار ما همه چیزمان با کلک و دروغ پیش میرود! حالا سمت دیگر پل:منتظر

حمام امام:

عمارت8بهشت:

کویرهای اطراف اصفهان:

اهل خانواده همگی میخوابند!آن هم در کویرهای اطراف اصفهان!!!!!!!!

نمیگذارند من با گواهی تاریخ گذشته ام رانندگی کنم!بنابراین من هم با یک هندزفری در گوشم میروم و با گون های کویر دوست میشوم!!!!!!!!!!!!!!!!!تعجب

آتشگاه:

اگر به عکس نگاه کنید میبینید که یک مخزن آب خیلییییی بزرگ درست زیر اثر درست کرده اند!!!!آخر کجای دنیا زیر آثار باستانی مخزن آب درست میکنند؟؟؟عصبانیدیوانگی تا به کجا؟!!!!!!!!!!!!!کلافه

 

 

شیراز:قلب

جناب سعدی:

حضرت حافظ:

بخاطر ازدحام بیش از حد استرسهمه ی عکسهارا از 1/2بالایی آثار میگیرمناراحت

باغ دلگشا:

کوروش بزرگ:

و یادگاری من از اینجا :(اسمم را به خط میخی برایم می نویسند.قلب):

تخت جمشید:

جایی که همیشه دلم میخواهد برای غربتش اشک بریزم! تمامی صداها چند صده می آیند جلوتر و در گوشم میپیچند! دلم میگیرد

 

شیراز را قبلا بیشتر گشته بودیم!اینبار بدون رفتن به باغ ارم میرویم به سمت بوشهرناراحت

بوشهر:

آرامگاه منوچهر آتشی:

این هم خلیج همیشه فارس خودمان!:لبخند

پسربچه ی جنوبی خوش لهجه ای که بخاطر دوربینم با من دوست می شود!

اسمش وارث است.

میپرسم دوست داری ازت عکس بگیرم؟سرش را تکان میدهد که یعنی آره!!ولی حاضر نمیشود که دوربین را از چشمانش بردارد!نیشخند

 

 پایان پست اول ایران گردی94بای بای

 

 

 

 

 

/ 4 نظر / 15 بازدید
ژولیت

مرسی دوست خوبم که زحمت کشیدی و اینهمه عکس رو برامون آپ کردی. انگار که مام رفتیم سفر [مغرور] اونم مجانی [نیشخند] 1- عکس سی و سه پل و توضیحی که براش نوشتی، غمگینم میکنه. چون باوری که توی پس زمینه ذهنم وجود داره، پررنگ تر میشه، اینکه همیشه یه مشت دروغ و کلک به خورد ما دادند. 2- عاشق اون دستبندت شدم. آخه نامرد حداقل میدادی کره ای بنویسن من بفهمم اسمت چیه [نیشخند] 3- و تخت جمشید . . . با هیچ واژه ای نمیتونم حسم رو در مورد تخت جمشید توصیف کنم. فقط میتونم بگم وقتی میرم روی اولین پله های تخت جمشید می ایستم و قصد میکنم که یکی یکی برم بالا، تپش قلب میگیرم و از ستون ها صداهای عجیبی میشنوم که انگار منو از زمان و مکان جدا میکنه. البته خیلی سال میشه که نرفتم. ولی هیج کجا مثل تخت جمشید حس حقارت و بزرگی رو همزمان بهم القا نمیکنه. اینکه جقدر بزرگ بودیم و حالا چقدر کوچیکیم که حتی از ستون های غارت شده این عمارت هم نمیتونیم حفاظت کنیم و قدرش رو هنوزم که هنوزه نمیدونیم

ژولیت

عزیزم عکس ها عالی بودن و برای من که تمام تعطیلات تهران بودم مثل این بودن که رفتم سفر. از اینکه به یاد ما بودی و زحمت کشیدی و عکس گذاشتی ممنونم. من توی وبلاگ قبلیم یک موضوع سفرنامه داشتم و هرجا میرفتم سفرنامه های مفصل و مصور می نوشتم. بعد از فیلتر شدن دیگه کلا نتونستم بنویسم، الان منتظرم ببینم نسبت به سفر هم همینقدر سست شدم یا نه. به هرحال بازم ممنون به من که خوش گذشت

علی سرای فردا

سلام شقایق عزیز. خوش به حالت چه جاهایی رفتی. ولی یک سفر به این شکل خسته کننده میشه قدری. انشااله که بهت خوش گذشته باشه. فقط یک روز با هلال احمر همکاری داشتی؟

علی سرای فردا

فکر نمی کردم به آثار باستانی علاقه مند باشی. ما یک پروژه مقاوم سازی در تهران داریم میدونستم دعوتت میکردم از اونجا هم بازدید کنی. جای بسیار زیبایی هست هم محوطه و هم ساختمان هاش. بیشتر از علاقه مندی هات بنویس.