تقدیم به من درونم!!!!!!!!!!!! : Aneعزیز!

سکانس اول ( دلم هوای طرح نوشتن کرده)!

دارد باران میبارد و شعر سرازیر می شود از آسمان...

خدا هم شاعری را دوست دارد!!!

سکانس دوم(سلام!)

از این اتفاق زیبا و فوق العاده که در سکانس دوم به تو سلام کردم تعجب کردی؟! راستش را بخواهی بارانی که طعم پاییز دارد دیگر برایم حواس نمی گذارد! باران یعنی... (!) راستی فکر میکنی باران یعنی چه؟!!!! خوب فکر کن...سکانس آخر برایت می گویم.

سکانس سوم(لطفا کمی به رفتار های اخیر من توجه کن!!!!...لطفا!!!)

یک موضوعی برای من خیلی جالب است!

اینکه وقتی من بهانه میگیرم...غرغر می کنم...عصبانی می شوم...بداخلاقی میکنم- البتهاعتراف میکنم که بیشتر مواقع اینجوری هستم! می بینی چقدر صداقت دارم؟! – (لطفا صداقت من فراموش نشود!!!!!!!!!!!!)

تو سریع واکنش نشان میدهی و بعد از چندین و چند ماه باز هم رفتارهایم را به من گوشزد میکنی اما نمی دانم چرا رفتارهای این روزهایم را به رویم نمی آوری!

راستی ... اصلا متوجه برخورد های جدیدم شده ای؟!

ببین چقدر آرام و صبور شده ام؟!

چقدر در سکوت سفر می کنم؟!

لطفا در این روزهای تابستانی بارانی به من کمی توجه کن (برای کمی توجه کردن که وقت داری؟!!!!!!)

سکانس چهارم(این سکانس تجزیه و تحلیل نام دارد)

یک پیشنهاد خوب برایت دارم.قبل از اینکه بگویم از نظر من باران یعنی چه!لطفا چند دقیقه وقت بگذاروگذشته واکنون مرا با هم مقایسه کن...فکر میکنی دلیل صبوری های غیرقابل باور این روزهای من چیست؟!!

از جوابی که پیدا میکنی متشکرم!!!

سکانس پنجم(وقتی با تو حرف میزنم بی اراده شاعر می شوم)

دارد باران می بارد...و باران یعنی...من دوستت دارم!

 

 

00:24

نیمه شب

ps:یک شب تابستانی پرباران(!)

/ 2 نظر / 17 بازدید
زانیار

شب باشه باران هم بباره عجب فضایی میشه ... منم دارم شاعر میشم فضاش خیلی شاعرانه میشه ...

شاهده

چقدر دلم برای این جور نوشتن تنگ شده. دلم برای خودم نوشتن تنگ شده. برای فکر کردن، بازی با کلمات، غیر مستقیم و مبهم نوشتن.... آه خواهر!