از دیروز تا ...

این روزها در خانه نت ندارم و باز هم گذرم به این کتابخانه ی کنار کلاس زبانم افتاد و باز هَم حال و هوای آن روزهایی که می آمدم و اینجا چیز می نوشتم...حالاهم حال و هوایم خوب است! دوست غربت نشینمان " مونیکا" به "لنگرگاه آرامش" برگشته و باز هم حسی که از عکس هایش میگیرم طعم هیجان رفتن دارد!!!!!!!! نسبت به آن روزهایم چقدر پیشرفت داشته ام ...چقدر نزدیک تر شده ام به همه چیز...چقدر همه چیز قابل دست رس شده اند...چقدر آدم پیدا کرده ام که مثل من هستند با یک دنیا موفقیت ها و شکست های ریز و درشت... کسانی که رفته اند...کسانی که میخواهند بروند...کسانی که نا امیدی برایشان معنا ندارد! خوشحالم.

برای همه ی اینها.

خوشحالم.

برای اینکه میتوانم از خودم راضی باشم.

برای چیزهای کوچک هم خوشحالم:

برای برگشتن مونیکا ...برای معدل های 17 هر ترمم!!!...برای دوست های غربت نشینم...برای دوستانم که پذیرششان okشده و میروند انگلیس و حتی برای آن یکی هم که می رود شهید بهشتی!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!

برای این که کمتر از زخم زبان های همه آزرده میشوم....

خدایا شکرت ...برای همه چیز

 

/ 1 نظر / 5 بازدید
zahra

[قلب][قلب]