هزار بادۀ ناخورده در رگ تاک است

دوستی نوشته بود....پس باد همه چیز را با خود نخواهد برد!

و چه زیبا حرفهای شقایق گونه ای در لا به لای جملاتش ردیف می کرد:

"

دختر جانم

جان‌های شیفته به هم نزدیکند، گیرم بینشان کشورها باشند و رودها و کوه‌ها و آدمیان. دختر جانم جان‌های شیفته آرام نمی‌گیرند. قرار نیست که قرار یابند و من که برایت گفته بودم که پناهمان و سلاحمان کلمه است. حالا منتظرم تا بیایی، تا در آغوشت بگیرم و بگویم «بدان که هستم»، مثل همان چند شب پیش که برایم نوشتی «بدان که هستم، تا صبح». منتظرم بیایی روی قالی قرمز اتاق بنشینیم و نزار بخوانیم و بخوانیم «و أحزانی عصافیرٌ» و گنجشکانمان را از لا‌به‌لای گیسوانمان پرواز دهیم. 

دختر جانم

اگر صندوقچۀ کهنۀ خانۀ پدربزرگ شدی، بگذار من، در آن، دفترچۀ کهنۀ خاطرات دخترکی باشم که موهایش را به شوریدگی باد سپرده بود و دیگران او را آرام می‌خواندند.

از رامک عزیز / وبلاگ هزار بادۀ ناخورده در رگ تاک است "

 

/ 1 نظر / 7 بازدید