آنه نوستالژی (Nostalgia)

 

آنه

تکرار غریبانه روزهایت چگونه گذشت

وقتی روشنی چشم هایت

در پشت پرده های مه آلود اندوه پنهان بود.

 

با من بگو از لحظه لحظه های مبهم کودکی ات

 از تنهایی معصومانه دست هایت…

 

آیا میدانی که در هجوم درد ها و غم هایت

و در گیر و دار ملال آور دوران زندگی‌ات

حقیقت زلالی دریاچه نقره ای نهفته بود…؟

 

آنه

اکنون آمده ام تا دست هایت را به پنجه طلایی خورشید دوستی بسپاری

در آبی بیکران مهربانی ها به پرواز درآیی

و اینک آن شکفتن و سبز شدن

در انتظار توست… در انتظار توست….

قلب

 

/ 4 نظر / 13 بازدید
زيرزمينيا

دمت گرم واقعا وبلاگت فوق العاده باحاله خيلي جال کردم وقت داشتي يه نگاهم به سايت من بکن [قلب][لبخند]

dianaaaa

اخ که من عاشق این متنم به به [لبخند]

علی سرای فردا

[لبخند]

علی سرای فردا

ممنونم شقایق عزیز. دوست خوبم هستی. [گل][گل]