روزهای قشنگ تو راهن

دیگه چیز زیادی به کنکور وزارت بهداشت نمونده.
تو یه سالی که گذشت ،من در راستای همین کنکور مزخرفی که تو راهه خیلی سختی کشیدم .فصل ها رو پشت هم از دست دادم . لابد خیلی ها فکر میکنن که ارزششو داره! ولی من اینطور فکر نمیکنم! هیچ چیز ارزش از دست دادن یه فصل کامل از روزای جوونی رو نداره چه برسه به یه سال! عمیقاً میدونم که همه ی آدما وقتی که روزای میانسالیشون تموم میشه به همین نتیجه میرسن! 
مخصوصا زمستون طولانی و سختی که نمیتونم فراموشش کنم ! روزایی که برای آزمون های آزمایشی باید راه خیلی خیلی طولانی رو تا آموزشگاه میرفتم . این عکس از لابه لای یکی از همون روزهای سختم کشیده شده بیرون! 
صبح خیلی زود بود و هوا اونقدر سرد بود که برفای جامونده از شب قبل کنار جاده سفت شده بودن .هندزفری به گوش،بی آهنگ ! ،در حالی که کلاه بزرگ پالتوم رو کشیده بودم رو سرم ، تند تند رو سنگفرشا راه میرفتم و ساعت رو چک میکردم . طبق معمول حواسم به همه جا بود ! حتی به صدای هواپیماها که با بُرد خیلی بلندی رد میشدن!!! یهو چشمم افتاد به یه بادکنک قرمز که بالای اون درخت خوابالوی قدبلند گیر کرده بود. یادمه با اون رنگ دلبرش روزمو ساخته بود.
حالا همه ی اون روزای سخت تقریبا تموم شدن .تنها خوبیش این شده که نتیجه هرچی که باشه دست کم میدونم "چیزی برای خودم کم نذاشتم" ... نتیجه هر چی که بشه زندگیمو به قشنگ ترین نحو می سازم ، به قشنگ ترین نحو از این سکون یه ساله در میام و نمیذارم که هیچ چیز حتی یه ذره با فلسفه ی لبخندسازیِ روزای آتی مغایرت داشته باشه ! زندگیم قراره بازم "جاری" بشه و عطر "مر" بگیره به خودش ...سَبُک باشه و باشکوه ... به هر جهتی که باد وزیده بشه می رم مثل همین بادکنک جان! 
/ 2 نظر / 40 بازدید
محسن

سلام، خوبی شما؟ کنکور برگزار شد؟

فرشته

این پستت پر بود از نشاط و طراوت خیلی خیلی حس خوب و آشنایی رو بهم منتقل کردی و چه خوب که تمام سعیتو کردی و دیگه جایی برای حسرت گذشته نذاشتی! امیدوارم نتیجشم دقیقا همون بشه که میخوای!