دانشگاه محبوب من

 همین چند minپیش توی اپارات واسه خودم میگشتم!!!!! یهو به سرم زد و اون عبارت طلایی رو سرچ کردم:
"نمای کلی از دانشگاه emory"
تنها چیزی که بعد از 2دقیقه و 50 ثانیه بعد تونستم بگم این بود: WOWخیال باطل
خدای من...دانشگاه پزشکی محبوب من !درست همونجا بود و داشت واسم دست تکون میداد!!!!!!!!!!!!!!!!!تعجب
درست از 3 دقیقه ی پیش توهر ثانیه یه دوز آدرنالین داره بهم تزریق میشه ... این هیجان مضاعف رو دوست دارمقلب...آره این زندگی دیگه نمیتونه بهم پشت کنه!نه بعداز اون همه اتفاقات لعنتی که پشت سر گذاشتم...آینده اینو بهم بدهکاره!!!!

هی aneمن میتونم از حالا خودمونو اونجا ببینممژه

/ 1 نظر / 4 بازدید
r..n.usa

شب آرامی بود می روم در ایوان، تا بپرسم از خود زندگی یعنی چه؟ مادرم سینی چایی در دست گل لبخندی چید ،هدیه اش داد به من خواهرم تکه نانی آورد ، آمد آنجا لب پاشویه نشست پدرم دفتر شعری آورد، تکیه بر پشتی داد شعر زیبایی خواند ، و مرا برد، به آرامش زیبای یقین :با خودم می گفتم زندگی، راز بزرگی است که در ما جاریست زندگی فاصله آمدن و رفتن ماست رود دنیا جاریست زندگی ، آبتنی کردن در این رود است وقت رفتن به همان عریانی؛ که به هنگام ورود آمده ایم دست ما در کف این رود به دنبال چه می گردد؟ !!!هیچ زندگی ، وزن نگاهی است که در خاطره ها می ماند شاید این حسرت بیهوده که بر دل داری شعله گرمی امید تو را، خواهد کشت زندگی درک همین اکنون است زندگی شوق رسیدن به همان فردایی است، که نخواهد آمد تو نه در دیروزی، و نه در فردایی ظرف امروز، پر از بودن توست ... Be sure to see your smile beautiful little lady!