شروع ترم جدید

اولین روز از ترم جدید رو شروع کردم...بعداز خوردن یه صبحونه ی کامل و رویاپردازی از سفر بزرگم شاهد طلوع آفتاب بودم...به یاد حرف دوستی میوفتم که میگفت این روزهای پایانی فصل زیباترین روزها هستن گرچه هرکسی قدرت دیدنش رو نداره!!!!!!متاسفانه  همینطوره و مردم خیلی زود لابه لای زندگی آدم بزرگا گم میشن!ناراحت

تو مسیر خیلی آروم میرونم امروز از کولر هم خبری نیست شیشه ها پایین و اجازه میدم که  هوای خنک یه صبح تابستونی که طعم پاییز رو داره وول بخوره تو صورتم!!!!سوال

دانشگاه حسابی خلوته.درخت کریسمس کنار برکه ی کوچولومون داره چرت میزنه! و ساختمونهای دانشگاه هم همینطور!

چندتایی عکس میگیرم و بعداز کمی معطلی میفهمیم که کلاسها برگزار نمیشن! به خودم میگم عب نداره لا اقل بعد مدتها از فوائد سحرخیزی استفاده کردیم!!!لبخند عطر نون تازه ست که حرفامو تصدیق میکنه!این هم امروز تازه ی من.

 

/ 2 نظر / 4 بازدید
مجله اینترنتی ایکس پاتوق

با سلام.... وبلاگ فوق العاده جالبی دارید برای تبادل لینک ما را لینک کنید تا لینک وبلاگ شما هم در سایت ما قرار گیرد.اگر هم تمایل به تبادل لینک ندارید حداقل سر بزنید ضرر نمیکنید. ممنون مجله اینترنتی ایکس پاتوق | www.xpatugh.ir

r..n.usa

خانه ی دوست کجاست؟" در فلق بود که پرسید سوار. آسمان مکثی کرد. رهگذر شاخه ی نوری که به لب داشت به تاریکی شن ها بخشید و به انگشت نشان داد سپیداری و گفت: "نرسیده به درخت کوچه باغی است که از خواب خدا سبز تر است و در آن عشق به اندازه ی پرهای صداقت آبی است. می روی تا ته آن کوچه که از پشت بلوغ، سر بدر می آرد، پس به سمت گل تنهایی می پیچی، دو قدم مانده به گل، پای فواره ی جاوید اساطیر زمین می مانی و تو را ترسی شفاف فرا می گیرد. در صمیمیت سیال فضا، خش خشی می شنوی: کودکی می بینی رفته از کاج بلندی بالا، جوجه بردارد از لانه ی نور و از او می پرسی خانه ی دوست کجاست." All that I needed Was the one thing I couldn’t find