تولد جان


are you happy?
: after all those bad years...,
.
.
.
well,

 !the answer is........Yes


 

 
 
تو آروم ترین لحظه از زندگی  مثلا وقتی که قوی ترین عضله ی توی قفسه ی سینتون داره هفتاد و دو بار در دقیقه میتپه ، 
یا مثلا سرعت پلک زدنتون چهارصد میلی ثانیه طول میکشه ، 
و سیکل تنفستون از پنج ثانیه به شش ثانیه تغییر کرده این سوال رو باید از خودتون بپرسید! "آیا خوشحالی؟"
باید دقت بشه که عصر باشه ! یه عصرِ افتابیِ بهاری ! و نسیم ملایمی لابه لای برگها و موهای شما بپیچه و باعث افتادن گلبرگهای شکوفه های گیلاس با سرعت پنج سانتی متر در ثانیه بشه ! "آیا از اومدن به زمین خوشحالی؟"
من بهش فکر میکنم 
به لاک سبز رو ناخن های پاهام نگاه میکنم  به تک نوازی پیانو که از گوشیم که برعکس گذاشتمش رو سرامیک داره پخش میشه گوش میدم  به اخرین پرتوهای نور خورشید که از هیکل نورانیش، کج شده رو برگ ها نگاه میکنم 
به جنب و جوش پرنده ها هم همینطور
و رقص حشره های خیلی ریز تو هوا !
و درنهایت جواب "بله " هست ! "بله، من از اومدن به زمین خوشحالم"
"شاید هزاران سال بعد انسانها دیگه شانس زندگی کردن رو زمین رو نداشته باشن... شاید بالاخره ساکن یه سیاره ی دیگه بشن ،شاید هم تو گیرودارِ فرگشت حیات از معادله هستی حذف بشن! 
من این شانس رو داشتم که زمین رو ببینم ، زمین رو زندگی کنم. 
با همه ی گرفتاری هایی که بوده 
با همه ی اتفاقات چاقِ بدترکیبی که هوار شده رو زندگی!
حتی وقتی که بعد از همه ی چیزهای شگفت انگیزی که دیدم دیگه نباشم،منم بخشی از زمین میشم
۱۹ خرداد ... تولد جان:)
/ 0 نظر / 39 بازدید