سکوت سرشار از ناگفته ها

پست "مسافر" را که می خوانم باز به یاد "دیانا" می افتم و برایش message میفرستم...sendنمیشود!باز شارژم ته کشیده دستم میرود به حساب بانکی ام که مکث میکنم...دوباره به send box می روم و زل میزنم به پیامی که send نشد...

فکر می کنم...

چقدر این اتفاق در زندگی روزمره مان می افتد؟!

همیشه حرف هایی وجود دارند که به زبان نمی آوریمشان...

برای عزیزانمان...

و بعد فکر میکنم که تکلیف این حرف ها چه میشود؟

حرف هایی که خلق میشوند...در ذهن و روحمان... و بعد هم عیانش نمی کنیم!

دست هایم سست میشوند و میگذارم که بی شارژ بمانم!

حالا که دل مشغولی جدیدی برای تمام روزم پیدا کرده ام!!!

چه برسر حرفهای ناگفته می آید؟

چه برسر تمامی احساسات زیبایمان که هرگز بیان نمیشوند می آید؟!

 

/ 4 نظر / 10 بازدید
dianaaaa

قرارمان فصل انگور شراب که شدم بیا تو جام بیاور من جان جام را خالی از جان کن هراسی نیست... فقط تو خوش باش همین مرا کافیست... va ba hameye tanhai hayam hamin baraye man kafist....

علی سرای فردا

کوه پرسید ز رود: زیر این سقف کبود راز ماندن در چیست؟ گفت: در رفتن من! کوه پرسید: و من؟ گفت: در ماندن تو. بلبلی گفت: و من؟ خنده ای کرد و گفت: در غزلخوانی تو! آه از آن آبادی که در آن کوه رَوَد؛ رود مرداب شود؛ و در آن بلبل سرگشته سرش را به گریبان ببرد و نخواند دیگر! من و تو؛ بلبل و کوه و رودیم! راز ماندن جز در خواندن من؛ ماندن تو؛ رفتن یاران سفر کرده مان نیست؛ بدان!!!

زانیار

این هواپیما اومده تو رو ببره به آمریکا ؟؟؟ درسته ؟؟؟[گل]

علی سرای فردا

شقایق عزیز با امتحانات چه میکنی؟